خونه ى آرزوها

خرید بک لینک

ما از سفر برگشتیم و به سرعت مشغول انجام کاراى عقب افتاده ایم

دیروز مبل ها رو هم چیدیم و فقط مونده پرده ها که اوایل هفته ى بعد حاضر میشن

یه هفته قبل از عروسى هم من و احسان میریم شیراز و فک کنم همسرم تا روز آخر قبل از عروسى فرصت سر خاروندن نداشته باشه و بیست و چهارساعته مشغول کاراى شرکت باشه

دیروز بعد از اینکه خونه ى آرزوهامونُ چیدیم،انقدر از تماشاش ذوق زده بودیم که نمیتونستیم ازش دل بکنیم!

احسان مى گفت همینجا بمونیم:)))))

انقدر خوشحال بود که چشماش مى خندید!(البته چشماش همییییییشه میخنده!)دیروز بیشتر!

با خودم گفتم الان فرصت مناسبیه که ببینم دقیقا کجاى دلش ایستادم

لب و لوچه ور کشیدم و گفتم احساااااان؛اگه من باهات ازدواج نمى کردم چیکار مى کردى؟!

گفت با یکى دیگه ازدواج مى کردم:|

حیف که سرویسم ناقص میشد،وگرنه نشونش میدادم یه من ماست چقدر کاسه بشقاب شسکته داره:)))))))

مردهاى صورتى...

ما را در سایت مردهاى صورتى دنبال می‌کنید

برچسب: خونه,آرزوها, نویسنده: بازدید: 49 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 1:49

صفحه بندی