امروز وقت آرایشگاه داشتم
واسه رنگ مو
احسان گفت یه سر میرم شرکت و خودم میام میرسونمت
مثل همیشه آن تایم بود و راس ساعت 10 زنگ زد که جلوى در منتظرتم ملکه:)
با عجله رفتم و سوار شدم
بعد از کلى که زل زد بهم و از جاش تکون نخورد،گفت هنوزم باورم نمیشه که همسرم شدى:)
منم باورم نمیشه راستش!واقعا ازدواج کردم:)
حرکت کردیم و تو مسیر پرسید که خب از امروز میرى آرایشگاه واسه عروسى؟؟؟
گفتم امروز میرم واسه رنگ مو و فردا هم نوبت پاکسازى پوست دارم
چشماى درشتش رو گرررد کرد و بهم نگاه کرد
پرسید مگه موهات چشه که میخواى رنگشون کنى؟
گفتم واسه قشنگى دیگه
گفت نمى خوام
نمیخوام موهاتُ رنگ کنى:/
به همین سادگى
و برگشتیم خونه:/
من از اولشم میدونستم همچین مردى نصیبم میشه:)))))
بهتون نگفته بودم؟؟؟؟؟؟؟
تازه میگه به آرایشگرت بگو ابروهاتم نباید حتى یه تارش کم بشه:))))
خب پس اون دیگه چه عروسى میشه آخه،،؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ایششششششششش
ما را در سایت مردهاى صورتى دنبال میکنید
برچسب: میکاپ, نویسنده: بازدید: 44