شنیدین که میگن گربه رو باید دم حجله کشت؟!
من نتونستم!
از اونجایى که روحیه ى سازگاریم در حده تیم ملیه،بجاى اینکه شرایط رو بر وفق مراد پیش ببرم،وفق مراد رو بر اساس شرایط تنظیم کردم:/
سیستم زندگیمون سه پنج دو شده!
تقریبا یه هفته در ماه بصورت پراکنده شیراز هستیم و حدود بیست روز شمال و باقى اوقات بین زمین و آسمون در رفت و آمدیم.در واقع اینجورى تدوین شده و شنبه از اولین سفر شیراز برگشتیم!
چون اولین بارى بود که بعد از مراسم عروسى میرفتیم اونجا،تمام وقت خونه ى پدر احسان موندم و بخاطر ایام تاسوعا و عاشورا کلى سرمون شلوغ بود و نفهمیدم چجورى گذشت!اما بعد از این قراره هربار بریم خونه ى خودمون و فقط مثل مهمون یکى دو بار در طول اون مدت به خونواده ش سر بزنیم و من نمى دونم بقیه ى وقتم رو تو شهر غریب چجورى بگذرونم!
احسان حتى یه کارمند خانوم نداره و موضعش کاملا مشخصه!دارم با خودم فکر مى کنم چجورى میتونم نم نم عقیده ش رو به نفع خودم تغییر بدم و یه سرگرمى پاره وقت واسه روزاى غربتم جفت و جور کنم!
باباى احسان در اولین درخواست پدرانه ش از من،تقاضاى نوه هاى دو یا سه قلو کرده که یکیش رو بدیم اونا بزرگ کنن:))))))))
بذارین از راه برسم آخه:)))
خواااااابم میاد
ناهار چى درست کنم؟:/
مى خوابم:)
ما را در سایت مردهاى صورتى دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 38