شاید به نظرتان خیلى لوس باشد که برادرم به یک ماموریت تقریبا طولانى رفته و من دیشب تا خودِ صبح گریه کرده ام و قلبم را توى مشتم گرفته ام و الان چشم هایم و دماغم ورم کرده!
من باید هفته اى چندبار سهراب را ببینم و دست هایم را دور کمرش حلقه کنم و سرم را که فقط تا سینه اش میرسد ،بچسبانم به قلبش و صداى قشنگِ تپیدنش را گوش کنم تا آرام بگیرم!باید هفته اى چندبار سعید را ببینم و خیلى رسمى طور به هم دست بدهیم و وقتى خم مى شود که مرا ببوسد،از عمق جانم بغلش کنم تا عطرش بپیچد در رگ و پىِ دلتنگى ام.باید هر روز خواهرم را صدا بزنم،بى آنکه حتى کارى داشته باشم.باید هرروز صداى شلق شلق صندل هایش بپیچد توى فضاى خانه،باید صداى دویدن هایش از پله ها باشد که من آرام بگیرم.که خیالم راحت باشد.هر روز باید حواسم باشد که صداى مجرى هر یک دقیقه،ده بار عوض مى شود و آرام جانم نشسته پاى تلویزیون و از کانال ها بالا مى رود و پایین مى آید.باید از همینجا توى تخت،بلند داد بزنم و بگویم جاااااااانِ تو رو مُرده بودم پدر!و تنِ فردوسى را توى گور بلرزانم با این دستورِ زبان!مادرم؛قلبِ خانه!باید روزى هزااااار بار توى دست و پایش بپیچم و بى دلیل در یخچال را باز کنم و کابینت ها را بچرخم و از روى پایش رد شوم و جیغش را در بیاورم تا بفهمم زنده ام.تا بدانم همه چیز مرتب است!
من،آدمِ زنده ماندن و زندگى کردن توى غربت نیستم.من آدمِ دور شدن از عزیزانِ دلم نیستم.من،دور از این خانه و آدم هایش،مى میرم!
یعنى احساسى بالاتر از این پیدا مى شود که بتواند مرا از این نقطه از زندگى،بِکَند و با خودش ببرد؟!!!
ما را در سایت مردهاى صورتى دنبال میکنید
برچسب: اي ساربان اهسته ران كارام جانم مي رود,کارام جانم میرود,اي ساربان آهسته رو كارام جانم مي رود,اي ساربان آهسته رو کآرام جانم مي رود,اي كاروان آهسته ران كارام جانم مي رود, نویسنده: بازدید: 31